X
تبلیغات
رایتل























انتخاب هایم مرا به اینجا رساند

ظهر همگی بخیر باشه 

 دیروز بعد اینکه پست رو ارسال کردم

کم کم کارهام رو انجام دادم

ناهار رو آماده کردم

تماس گرفتم و برای خودم و مستر دو تا نوبت دندون پزشکی گرفتم

ساعت هفت و نیم صبح چهارشنبه و یکی هم ساعت هشت

مامان بیرون بود ساعت یک و نیم رسید

ناهار روی گاز رو سپردم به مامان و گفتم دیگه خاموشش کنه و خودم رفتم حمام

دوش  گرفتم

اومدم بیرون ناهار خوردیم

و مستر زنگ زد گفتم ساعت چهار بیا بریم من دفتر فنی برگه هام رو بگیرم

مستر میخواست بره کتاب هاش رو تحویل بده روز آخرش بود

قرار شد اول بیاد بریم من کارم رو تحویل بگیرم

بعد بریم کتابخونه و بعدش هم بریم خیاطی

پاشدم موهام رو خشک کردم و آماده شدم

تا مستر بیاد ی هات چاکلت هم درست کردم و با مامان خوردم

آخرین دونه هات چاکلتم بود

خیلی وقته از برنامه روزانم حذفش کردم

نه بخاطر کالریش

بخاطر اینکه همش درد شکم داشتم و هر چی می خوردم دردم بدتر میشد

ولی خدایی خیلی سر حالم می کرد و بهم انرژی میداد

دیروز هم تا خوردم سر حال شدم

مستر رسید و اونم ی بگ دمنوش درست کرد برای خودش تا من لباس بپوشم

رفتیم بیرون و من حس کردم یکم سرده!!

ولی برنگشتم داخل لباس زیر پالتوم رو عوض کنم

و گفتم همین که پالتو پوشیدم و شالم نازک نیست کافیه

مامان سرمایی خانوم هم ی شال نازک پوشیده بود

رسیدیم دفتر فنی ی نیم ساعت طول کشید تا کار رو تحویل بدن

آقاهه هم به شدت بی حوصله بود

من همیشه میگم مردم از اواخر بهمن اعصاب ندارن تا آخر اسفند!!

مخصوصا تو رانندگی این موضوع خودش رو خیلی خوب نشون میده

دقت کنید چقدر بی اعصاب بودنه مردم مشخصه!!

دیگه سعی کردم آروم باشم

خوب اون بی اعصاب بود  و باید کار من رو تحویل بده

من چرا اعصاب خودم رو بهم بریزم ؟

اومدیم بیرون واقعا یکدفعه هوا خیلی سرد شد

مستر بی خیال کتابخونه رفتن شد و منم بی خیال خیاطی رفتن شدم

و برگشتیم خونه

من از حمام اومدم بودم و خیلی زود گوش درد گرفتم

اینه که دیدم ارزش نداره بخوام برم خیاطی

اومدیم خونه و فیلم دانلود کردیم

این چند وقت

ساعت پنج عصر رو چون هی مستر میگفت نگاه کردیم

البته که من خیلی وقته دیگه از کارهای مدیری خوشم نمیاد

و اصلا نگاه نمی کنم

مثلا همین برنامه دورهمی رو اصلا تا حالا نگاه نکردم

نه خوشم میاد و نه تو سبک سلیقه من هست دیگه کارهای مدیری!!!

آخرین کاری که دیدم از ایشون پاروچین بوده ودیگه کارهای بعدی به نظرم تکراری بود

خوب انتظار م از ساعت پنج عصر زیر صفر بود

ولی از بین صفر تا ده بهش یک میدم

فیلمی بود که میشد تو خونه اونم اگه هیچ کاری نداشته باشی

و بیکار باشی و ندونی چکار کنی( چقدر شرط گذاشتم) بشینی ببینی

و گرنه سینما عمرا!!!

آخرین فیلمی که رفتم سینما رگ خواب بوده اونم ماه رمضون

خدا میدونه چه کلک ها و بهونه هایی هر هفته جور میکنم که مستر من و نکشونه

سینما!!

دردم گرفت روز آخری که رفتم سینما

خوب اینجور فیلم ها بد نیستن من نمی گم بد هستن

ی وقت هایی ی کارگردان میاد ی فیلمی میسازه که شما بری ببینی و یکم آگاهیت

بره بالا!! بدونی دور و برت چه خبره!!

درک کنی ی سری مسایل رو

چشمات باز بشه

ولی وقتی ما زن ها بهتر از هر کسی این حس بد رو به شکل های مختلف و طی زمان های طولانی

چشیدیم!!!! آیا واقعا لازمه من برم بشینم تو سینما و با شدت بیشتری این حس بد رو لمس کنم؟

به قول معروف شنیدن کی بود مانند دیدن!!

اونی که باید با دیدن این فیلم ها رفتارش رو درست کنه بره ببینه

من نه!!!

خلاصه که از ماه رمضون نرفتم سینما

البته که سینما رو تحریم نکردم و ی فیلم خوب بیاد حتما میرم می بینم

فیلم دومی که دیدیم محمد رسول الله بود

در مورد این فیلم بهتره نظری ندم

فقط اینکه ی سری چیزا انگار تازه داره به دین و زندگی بزرگان اضافه میشه

که حداقل من یکی تا حالا بی خبر بودم!!

برای این دو تا فیلم ذرت بو داده درست کردم

و از ذرت ها بیشتر از فیلم ها لذت بردم

مستر ی کتاب برام آورده ی کتاب کم حجم

دیشب فصل اولش رو خوندم

اگه خوب بود اینجا معرفی میکنم

در مورد ثروت هست این کتاب

ساعت یازده دیگه بی هوش شدم از خواب

مستر که ده رفت چشماش باز نمی شد

صبح بیدار شدم و اول دست و صورتم رو شستم

وضو گرفتم و بعدش آرایش کردم

قبل اینکه بیست سالم بشه و تمام ده بیست سالگی ی عادت خیلی خوب داشتم

قبل آرایش کردن حتما وضو می گرفتم

بعدش لاک میزدم

و این جوری خیالم راحت بود تا چند ساعت آرایش و لاکم رو می تونم داشته باشم

البته که حسابی وقت میذاشتم برای خودم

الان نه متاسفانه

امروز به یاد اون روزها افتادم و نمی دونم خاطرات چطور تو ذهنم دسته بندی شدن

که بعدش یاد یکی!!! از دوست پسر های هم اتاقی دوران لیسانسم افتادم

یادمه ی بار تو اتوبوس برام جا گرفت

پاش شکسته بود دقیق یادمه

رفت بالا و تا من برسم برام با عصاش جا گرفته بود

من رفتم بالا و بهم گفت برات جا گرفتم

منم نشستم بدون اینکه حتی نگاهش کنم یا تشکر کنم

خوب بگو تو که آنقدر بدت میاد از این چرا می شینی؟؟؟؟؟

راستش اگه جا گیرم نمی اومد باید چند ساعت منتظر میشدم و با اتوبوس بعدی میرفتم

خلاصه که امروز یاد اون پا شکسته افتاده بودم!!

تا من آرایش کنم و آماده بشم

صبحانه هم آماده شد و مستر هم رسید

صبحانه خوردم و وسایلی که میخواستم رو برداشتم و رفتیم بیرون

از شب قبلش من به مستر گفته بودم صبح خیلی زود بیا بریم گلخونه

گفته بود اونجا ظهر باز می کنن!!

اومدم کفش هام رو بپوشم دیدم استادم ایمیل فرستاد

گفته بود ی تغییری بدم تو ی فایل و براش بفرستم

خوب برای همین تغییر من باید میرفتم دانشگاه

گفتم میرم بیرون و میام و بعدش میرم دانشگاه

رفتیم بیرون و مستر یک ساعت من و تو ماشین منتظر گذاشت و رفت گوشیش رو درست کرد

مجبور شد باتری گوشیش رو عوض کنه

منم که کنترل هیجان بودم

هیجی نگفتم

بعدش رفتیم گلخونه مستر پرسید گفتن از هفت صبح باز بودن

کلی خرید داشتم که یکییکی  انجام میدادیم می اومدیم می گذاشتیم تو ماشین و دوباره می رفتیم

حتی ی بار مستر جای پارکش رو داد به ی خانومه و رفت کوچه های پشت پارک کرد

کلی خرید کردم و اومدیم خونه

منتظرم روز معلم بشه برای استادم ی تراریوم خوشگل درست کنم

حتی شاید برای استاد زبانم هم درست کنم

کلی براش نقشه دارم

خانوم های مسن اومده بودن دنبال اکلیل!!

نگو برای رنگ کردن تخم مرغ میخواستن

هیچی دیگه کودک درون منم که چشم و گوشش فعاله دید و دلش خواست

دفعه بعد باید برم شب بو بخرم و اکلیل

از اونجا اومدیم سمت خیاطی که بسته بود

و لوازم تحریری هم بسته بود

استیکر میخواستیم من و مستر

آخه مامان و مستر هم برنامه ریزی کردن

اگه بچه های خوبی باشن عکس میذارم از برنامه هاشون

برنامه های شما در چه حالیه؟؟؟؟؟؟

خوب پیش میره؟؟؟؟؟

روز جمعه باید عکس بفرستید ها

رسیدیم خونه و وسایل رو گذاشتیم بالا و من مقنعه پوشیدم و کارت هام رو برداشتم

و رفتیم سمت دانشگاه

دوازده رسیده بودیم خونه

رسیدیم دانشگاه من فایل رو اصلاح کردم و ایمیل کردم برای استادم

و برگشتم خونه و مستر هم رفت خونشون

ساعت دو بود

جاتون خالی مامان بادمجون درست کرده بود

وای ما تو خورشت بادمجون دارچین می ریزیم محشر میشه

خوردم و بعدش هم یکم استراحت

منتظرم مستر بیاد

من برم تراریوم رو درست کنم

بعدش هم بریم بیرون

امروز برنامم خوب پیش نرفته

ببینم بعد درست کردن تراریوم چقدر وقت میکنم کارهام رو بکنم

فردا عکس تراریوم رو میذارم



پ.ن: مرسی از لطف شما دوستان اصفهانی

واقعا ممنونم از اعتمادتون که بهم گفتید شما هم ساکن اصفهان هستید

اینجا اصفهان است ای لا وی یو دوستان اصفهانی





برچسب‌ها: گلخونه، کاکتوس
نوشته شده در سه‌شنبه 1 اسفند 1396ساعت | 15:17 توسط سپیده | نظرات (6)