X
تبلیغات
زولا























انتخاب هایم مرا به اینجا رساند

  بالاخره تونستم این صفحه رو باز کنم

به قول ناپلیون اگه ی کاری رو شروع کنی نصف اون کار رو انجام دادی

از دیروز تا همین الان لپ تاپ تمام مدت رو میز جلوم بوده ولی نشده بیام اینجا

و این صفحه رو باز کنم

واقعا چقدر حیف

الان هم نیم ساعت وقت دارم بنویسم

چون باید ده و نیم برم به ی سری کارهام برسم

حالا یکی یکی میگم چه کارهایی

سه شنبه دیرو وقت بود که پست رو ارسال کردم

چهارشنبه قر ار بود برم دانشگاه

صبح تا ظهر رو به کارهام رسیدم

و ساعت چهار رفتم سمت دانشگاه

حسابی هم گرم بود یعنی تا رفتم و برگشتم هلاک شدم

با خودم قرار گذاشته بودم اول فرمول ها رو بزنم

و بعد شروع کنم کم کم متن مقاله رو نوشتن

ی نگاه به فایل دست نویسم انداختم و گفتم تو یک ساعتی که برای این کار وقت

در نظر گرفتم و با این حجم بالای فرمول ها برسم ده تا فرمول تایپ کنم عالیه!

فایل دست نوشتم که فقط شامل فرمول بود شش صفحه بود

شروع کردم و تند تند تایپ کردم

بعد یک ساعت به جای ده تا فرمول

رسیده بودم سه صفحه تایپ کنم

فردا هم باید برم برسم به بقیه کارها

کاش تو خونه سیستم داشتم و لازم نبود برم تا دانشگاه

الان خدا میدونه با این اوضاع قیمت ها سیستمی که من دوست دارم

و لازم دارم چقدر شده

تا ساعت هفت دانشگاه بودم

ی سری کارهای دیگه هم داشتم که انجام دادم

ی پایان نامه پرینت گرفتم با کلی مقاله و اومدم خونه

رسیدم خونه هفت و نیم بود با مامان رفتیم بیرون

چند جا کار داشتیم و خرید که همگی بسته بودن

هیچی بدون انجام شدن هیچ کاری برگشتیم خونه

و من تا یک مجبور شدم بیدار بمونم و کارهام رو بکنم

نمیدونم دیروز چرا هیچ کاری سریع پیش نمی رفت و به جاش

این ساعت بود که تند تند می گذشت!

موقع خواب هر کاری می کردم چشمام بسته نمی شد

خیلی وقت بود شب ها قبل خواب آهنگ گوش نکرده بودم

دیدم بعد سالها انگار امشب دلم میخواد با آهنگ بخوابم

آهنگ دنیای حبیب رو پلی کردم و چند بار گوش دادم و بعدش خوابیدم

پنجشنبه که میشه امروز

ی جورایی هم تو تعطیلات بودیم هم نبودیم

صبح بیدار شدم

اول اون قورباغه سخت های برنامم رو قورت دادم

بخش بندی کردم کارهای مقاله رو به هشت تا قسمت

قرار بود امروز دو تاش رو انجام بدم

یعنی سه ساعت وقتم رو گرفت!!

تا ساعت چهار رسیده بودم هشت تا از گزینه های دفترم رو رنگ بکنم

البته چون قورباغه درشت هاش رو قورت داده بودم بقیش آسون بود

قرار بود ساعت پنج با مامان بریم برای خرید بلیط مشهد

تا ساعت پنج بشه و لباس بپوشم یکم زبان خوندم

و فایل گوش دادم

اسنپ گرفتیم رفتیم بیرون و به سمت دفتر فروش بلیط

خیلی شیک و مجلسی بسته بود

یعنی ما زود رفتیم که ی وقت دیر نرسیم

نگو اصلا قرار نبوده بیان دفتر

برگشتیم سمت خونه و ماشین گرفتیم رفتیم گلخونه

ی چند تا از گلدون هام نیاز به جابه جا شدن و عوض کردن خاک داشتن

تو جابه جایی خونه کلی خاک و شن از من ناپدید شد!!

دیگه مجبور بودم برم بخرم

رفتیم گلخونه و کلی خرید کردیم با مامان

الان همه کاکتوس های تازه وارد به خونمون ی گوشه خونه منتظر هستن برم مرتبشون کنم

و بکارم همه رو

برگشتنی هم اسنپ گرفتیم که ی ماشین اومد

تو برنامه زده بود 206

بعد ی پراید اومد!!

راننده میگفت ماشینم رو تازه عوض کردم

گفتم ببخشید مشخصات و شماره یکی نیست

میگفت آخه شماره موبایلم رو تازه عوض کردم!!!!!!

هر چی گفت من سوار نشدم و کنسل کردم

فکر کنم تو دلش کلی فحشم داد!!

باشه به ریسکش نمی ارزه اصلا!!

ی ماشین دیگه

گرفتیم و اومدیم خونه

خرید ها رو گذاشتیم و رفتیم دوباره بیرون

من خرید داشتم مامان هم ی مقدار خرید داشت

با کلی خرید برگشتیم خونه

رسیدم خونه ساعت هفت و نیم بود

یکم خستگی در کردم و اون بخش هایی که از برنامه مونده بود رو انجام دادم

الان سه تا بخش مونده که باید انجام بدم

ورزش

کتاب

و ی فایل صوتی

کاکتوس ها رو هم درست کنم

کارهای امشبم تموم میشه

برنامه این هفتم خیلی شلوغ بود و کلی کار داشتم که انجام بدم

شاید هفته بعد برنامم رو یکم سبک کنم



تو کمد دو تا پارچه مانتویی دارم

با ی خیاط جدید هماهنگ کردم برم بدم بدوزه برام

از خیاط قبلی که خیری به ما نرسید

گفتم لباسم رو تحوریل داد؟

ای بد نشده

قابل پوشیدنه

هر چند خاطره بدی برام موند از این پارچه


امشب برای همتون از خدا خیر میخوام

چقدر خوبه که خدا هست

که نزدیکه به ما

حتی اونقدری که نشه تصور کرد


هیچی بهتر از این نیست که ی فایل صوتی گوش بدی

و بعدش حس کنی دیگه اون آدم سابق نیستی

این لحظه ها رو دوست دارم

جایی که از خودت جدا میشی و میری به سمت ی آدم جدید!!



فایل صوتی قرآن رو که گوش میدم گاهی وقتا دلم میخواد بیام اینجا

در موردش بنویسم

بعضی وقتا آنقدر قشنگه و آنقدر جذاب که هر چی فکر میکنم

خوب تو وبلاگ چی بگم از این بخش که گوش دادم

هیچی به ذهنم نمیرسه!


تا حالا شده بیرون با ی بچه دوست بشید؟

این جور دوستی ها خیلی بدن

خیلی نامردن

اون کوچولو دلت رو برده

اما این انصاف نیست

نه میشه شمارش رو بگیری

نه میشه باهاش قرار بذاری که ی بار دیگه ببینیش

هیچ قانونی برای این جور رابطه ها وجود نداره

واقعا باید چکار کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم برای اون صورت گرد و چشمای رنگی

اون شلوار بند دار سبز و اون کفش های خوشگل

و نگاه کوچولوی مردونه ضعف میره

خدا برای پدر مادرش حفظش کنه


شنبه نوبت مشاوره دارم

این بار دوست دارم راجع به ی سری چیزهای خاص حرف بزنم

از این به بعد جلسه های مشاور رو میخوام مرتب برم

امیدوارم بهم کمک بکنه برای ارتقای شخصیتم

ی چیزهایی تو ذهنم هست که میخوام در موردشون حرف بزنم

مثلا هر آدمی ی سری ترس ها داره تو زندگیش

ترس از ارتفاع

ترس از حیوان ها

ترس از محیط بسته

ترس از تنهایی

ترس از آینده

اگه این ترس ها نباشن

زندگی اون آدم خیلی متفاوت میشه

ترس های شما چیه؟

بعد از جلسه شنبه باید حسابی فکر کنم



هفته آینده وارد هفته هجدهم برنامه ریزی میشم

به همین راحتی به همین خوشمزگی داره عمر با ارزشمون میره!!

وقتی شروع کردم به نوشتن و برنامه ریزی کردن

هیچ وقت فکر نمی کردم هفته هجدهم آنقدر زود از راه برسه

فردا عکس برنامم رو میذارم به روال هفته های گذشته

کاش چالش برامون رقابتی می شد

حس ی آدم تنها مونده تو ی جزیره رو دارم آنقدر که خودم با خودم برنامه ریزیم رو پیش بردم



برچسب‌ها: کاکتوس، چالش، مشاوره
نوشته شده در پنج‌شنبه 17 خرداد 1397ساعت | 22:37 توسط سپیده | نظرات (10)