X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان























انتخاب هایم مرا به اینجا رساند

  سلام شب همگی بخیر باشه

بالاخره شد بیام بنویسم

این چند روز حسابی گره خورده بودم تو کارهام

لپ تاپ رو همون دوشنبه گرفتم عصر

تا راه بیوفته و بتونم کارهام رو سر و سامون بدم یکی دو روزی درگیر بودم

سه شنبه صبح رفتم دانشگاه

استاد جان بود با چشم های قرمز

بعد چند روز مسافرت رفتن و رانندگی کردن و شب بیداری تو راه!

من فکر کردم روز دوشنبه برگشته!! آخه برای من ایمیل زده بود

نگو سه شنبه صبح تازه رسیده بود اصفهان

خیلی هم خسته و له بود

گفت چند روز مسافرت بودیم روزه نگرفتم و امروز دوباره شروع کردم به روزه گرفتن

و خیلی سختمه

بعد کلی هم از دست داور مقاله عصبانی بود و میگفت این هیچی حالیش نیست

و دارو اولی خوب بود و به کار ما وارد

دیگه یکم باهام بالا پایین کردیم دیدم دارو دوم داره اشتباه میگه

و ما جایی اشتباه نکردیم

در آخر قرار شد من تمام شکل ها و مقاله رو طبق نظر دارو دوم تغییر بدم

ببینم اصلا این چی میگه که باید اون فرمول رو تغییر بدیم

قرار بود چهارشنبه هم برم دوباره دانشگاه کمک استاد سر جلسه

که از بچه ها امتحان بگیره

البته هی میگفت نه نمی خواد بیای و کاری ندارم و این حرفا

ولی گفتم برم حالا که می تونم و از دستم بر میاد براش کاری بکنم

اومدم خونه و عصرش باشگاه داشتم

این وسط لباس شویی هم خراب شده بود

و لپ تاپ هم نیاز به نصب کردن چند تا چیز داشت

دیگه ی دستم در گیر لپ تاپ و ی دستم انجام دادن کارهام

و بالاخره از نمایندگی اومدن و با کلی هزینه ماشین رو تعمیر کردن و منم رفتم باشگاه

بعد باشگاه له بودم

آنقدر که وزنه کار کرده بودم

خوب روم هم زیاده!! بگو آخه تو رو چه به این حد وزنه کار کردن

یعنی از رو که نمیرم که مربی میگه امروز دو تا اضافه تر بزن میزنم

با وزنه ورزش کردن رو دوست دارم

اولین بار هم هست که با وزنه ورزش می کنم

وزنم هم داره همچنان میاد پایین

بعد ورزش اومدم خونه و سر راه پول تعمیر کار رو کارت به کارت کردم

خیلی خسته بودم ولی باید محاسبات مقاله رو ی بار دیگه انجام می دادم

بعد همش به خودم میگفتم کاش فردا نمی خواستم برم دانشگاه و می رسیدم

کارهام رو بکنم

فقط رسیدم محاسبات رو ی بار دیگه رو کاغذ انجام بدم

و پنج تا شکل رو دوباره رسم کنم

یکم خیالم راحت شد چون شکل ها خیلی تغییر نکردن

ساعت نزدیک یک بود که دیگه بلند شدم بخوابم

آنقدر خسته بودم که هلاک ی لحظه خواب بودم

صبحش زود بیدار شدم

باید کلی فایل و جزوه می بردم برای ی سری از بچه ها

اسنپ گرفتم و رفتم دانشگاه

بچه ها کلی ذوق کردن دیدن من اومدم و خوشحال که اخ جون تقلب!!

استاد اومد و حتی نرسیده بودسوال ها رو تایپ کنه!!!

هیچی سوال ها رو نوشت رو تخته

بعد این وسط هی می رفت و می اومد!!

دیگه من بودم و بچه ها زیاد بلد نبودن بنویسن و بنابراین تقلبی در کار نبود

از ساعت نه سر امتحان بودم تا نزدیک یک

خدایی خیلی خسته شدم چون زمان برای من نمی گذشت

استاد این وسط اومد و رفت!!

خوابید!!!

بعد آخر امتحان کلی تشکر کرد

و گفت شما بودی خیالم راحت بود

گفتم من که کاری نکردم

اومدم سمت خونه

و معدم هم ی جوری بود

رسیدم خونه حالم بد شد

بعد این وسط داشتم بقیه نمودار ها رو رسم می کردم

استاد صبحش پرسیده بود کی آماده میشه مقاله

که گفتم تا آخر هفته

مقاله رو اصلاح کردم و کلی فرمول رو تغییر دادم

بعد هم اون همه شکل

بقیه کارهای برنامه ریزیم رو هم این وسط انجام میدادم

حالم بد بود !!! بد!!

یعنی در حال غش بودم از درد و تهوع و حال بهم خوردن

مقاله رو آماده کردم بجز شکل آخر که خودش سه تا شکل بود

فرستادم برای استاد

یکم حالم جا اومد و خستگیم در اومد این کار که انجام شد

ولی هنوز بی حال بودم

ی دور هم بیرون رفتیم

اخه مامان دوشنبه از من پرسیده بود کی می تونی بیای برم خرید لباس؟

که من گفته بودم چهارشنبه

و چهارشنبه یادم افتاد وای من به مامان قول دادم

دیگه هر جور بود آماده شدم رفتیم بیرون

خرید ها انجام شد

و برگشتیم خونه

دیشب به زور ساعت یک جمع کردم و خاموشی زدم

بعد با خودم می گفتم فردا نمیرم باشگاه و زنگ میزنم میگم حالم بده

و نمی تونم بیام

بنابراین فقط می موند جلسه مشاوره عصر

پس می رسیدم کارهام رو بکنم

خاموش کردم و غش کردم

تا خود صبح حتی فکر کنم تکون هم نخوردم از بس که خسته و بی انرژی بودم

بخاطر بد بودن حالم هم هیچی نمی خورم

فکر کنم از این ویروس قشنگ ها گرفتم

صبح بیدار شدم

نشستم سر مقاله

شکل آخر رو هم رسم کردم

و فرستادم برای استاد

بازم خوبه تا همین جا پیش بردم کار رو

حالا باید جمعه و شنبه دوباره ی بار دیگه همه رو چک کنم ی وقت جایی

اشتباه نکرده باشم

که خیالم کامل راحت باشه

برای بقیه کارهام هم برنامه ریزی کردم

اوووووووووووف که این کتاب دختری که رهایش کردی تموم نمیشه

یعنی آنقدر بین کارهام و آخر شب ها خوندم

فقط دویست صفحه جلو رفتم

تا ظهر کارهام رو کردم

و بعدش رفتم دوش گرفتم

اومد بیرون با موهای خیس کارهام رو انجام دادم

و تا ساعت چهار بیشتر کارها انجام شده بود

فقط موند تایپ چند صفحه و خوندن و نگاه کردن به چند تا مقاله که پرینت گرفتم

و خوندن ی متن زبان

اسنپ گرفتم رفتم مشاور

خوب امروز جلسه مشاوره به نظرم خوب بود

هم اینکه بالاخره دکتر کولرش رو راه انداخته بود

هم اینکه سوال های سختی پرسیده که باید حسابی روشون فکر کنم

و برای خودم جواب های درستی پیدا کنم

دکتر حسابی من رو به چالش کشیده

راه در رو هم برام نذاشته

چون انگار خیلی دلم میخواد در مقابل سوال هایی که می پرسه راه فرار رو انتخاب کنم

دارم خودم رو گول میزنم نه؟

دیگه اینکه این روزها دارم ی حس جدید رو تجربه میکنم

از اون حس هایی که میاد زیر پوستت و کلی حس خوب بهت میده




پشت پنجره اتاقم ی کبوتر ناز لونه کرده و ی مهمون هم برامون اومده


از این همه جا رفته تو گلدون برای خودش خونه ساخته

این کبوتر ها مدت هاست تو بالکن میان و میرن

و من خیلی وقته صبح ها بعد بیدار شدن صداشون رو می شنوم

امیداور جوجشون زودتر دنیا بیاد

این عکش رو وقتی مادر جوجه خونه نبود انداختم


مسافرت مشهد فعلا متوقف شده

تا جواب دارو رو ارسال کنیم بعد

فکر کنم استاد جان هفته آینده جواب رو ارسال کنه به امید خدا

بعدش بلیط می گیرم برای مشهد

خوب شد بلیط نگرفته بودم


امروز رفتم گلخونه و در حالی که دیگه کسی رو راه نمی دادن داخل چون تعطیل شده بود

رفتم چند تا گلدون خریدم برای گل هام

دفعه قبلی که خاک خریدم دستم سنگین بود و نشد گلدون بخرم

به زودی عکس کاکتوس های خوشگلم رو میذارم

این گلدون ها رو کوچیک برداشتم برای اتاقم چند تا گل درست کنم بذارم جلو دیدم و لذتش رو ببرم



امروز دکتر میگفت سپید چی حالت رو خوب میکنه؟؟؟؟؟؟

گفتم کاکتوس هام



نوشته شده در جمعه 25 خرداد 1397ساعت | 00:34 توسط سپیده | نظرات (4)