X
تبلیغات
زولا























انتخاب هایم مرا به اینجا رساند


 استاد جان بالاخره امروز صبح زنگ زد

یادمه تمام آخر هفته گذشته رو روی مقاله کار می کردم و نوشتن جواب داور

بعد استاد تازه امروز جواب رو ارسال کرد

حتی وقتی امروز صبح زنگ زد و گفت شروع کردم به نوشتن امید نداشتم بتونه تا شب ارسالش کنه

 صدای جیغ های وحشتناک دخترش می اومد پشت گوشی!!

نمیدونم چرا بچه ها اینجوری شدن؟

واقعا فقط جیغ بلدن بزنن؟

یادمه چند وقت پیش تو ی کتاب فروشی ی دختر بچه آنقدر سر و صدا کرد

و مثل آدم های تیک دار گفت بابا که حالت تهوع گرفتم

و بعد که دیدم کارکنان اونجا هم دارن بالا میارن

سریع رفتم طبقه پایین و خوب دختر کوچولو و باباش هم به دنبال من

یعنی می خواستم برم جلو به پدرش بگم من جای شما باشم یک ساعت ی جا نمی مونم

که اعصاب همه رو بهم بریزم!!

البته که پدر و مادرش رو هم تو همون یک ساعت به چشم دیدم که روانی کرد

ولی خوب استاد من کلا شخصیت آرومی داره

البته خانومش رو نمی دونم

انتظار نداشتم دخترش تا این حد شلوغ کنه

گاهی از کارهاش می گفت ولی خوب تا این حدش خیلی عجیب بود

حالا که جواب داوری ارسال شد

باید بلیط بگیرم برای مشهد

خودم نظرم رو چهارشنبه هست

اگه بشه امشب از نت یا فردا حضوری از ی دفتر فروش

بلیط رو می گیرم

همه دوستان خوبی که کامنت گذاشته بودن تک به تک تو خاطرم هستن

اگه قسمت بشه برم چشم قابل باشم به جای همه دوستان که خواستن

سلام میدم

ساعت از یازده گذشته

چقدر شب ها کوتاه هستن تا میای به خودت بیای دوازده شب شده

امروز خونه بودم از صبح تا ساعت هفت عصر

بگم تمام وقت پشت میز بودم دروغه

چون حداقل نیم ساعت برای ناهار رفتم تو هال!!

ساعت هفت فقط دو تا از گزینه های دفترچم باقی مونده بود

البته فایل صوتی رو هم گوش نداده بودم

هفت تا ده رفتم پارک آبی سپاهان شهر

اولین بار بود می رفتم اینجا

بد نبود فقط فوق العاده شلوغ بود

خوب راستش فکر نمی کردم شب جمعه اینجا تا این

حد شلوغ باشه

تا وقتی مهمونی و بیرون رفتن ها آخر هفته هست

آخه کی میاد استخر!!

خیلی شلوغ بود

منم تا تونستم بازی کردم برای خودم جیغ زدم

ولی خوب وقت بیرون اومدن حس نمی کردم انرژیم خالی شده

هنوز کلی انرژی داشتم برای بازی کردن

رسیدم خونه ی دوش گرفتم

و یکی از گزینه های دفترم رو انجام دادم

الان هم میخوام برم گزینه دوم رو انجام بدم و بعدش هم

چراغ رو خاموش کنم و فایل صوتی گوش بدم

فردا جمعه است و من خیلی کار برای انجام دادن دارم

باید جواب مقاله کنفرانس رو بفرستم

مقالم رو که دارم می نویسم مثل هر روز یکم روش کار کنم

و دست نوشته های ی کار رو مرتب کنم و دوباره محاسباتش رو انجام بدم

ی رایتینگ دارم که تو این هفته نوشتم و هر روز خوندم و بازنویسی کردم

برای کلاس یکشنبه باید آماده باشه

جزوه استاد جان رو دارم هر روز می خونم

و تازه  رسیدم به جلسه آخر و باید تمومش کنم که برگردم برای باز خونی

لغت های زبانم رو دارم همچنان می خونم و دیگه زیاد وقت نمی گیره

چون فقط باز خونی و مرور می کنم کتاب لغتم رو

و کارهای دیگه که باید انجام بدم

باید ی سر می رفتم دانشگاه پرینت می گرفتم چون حجم پرینتم رفته بالا و بیرون

بخوام بزنم خیلی میشه

از ی طرف باید پایان نامم رو پرینت بگیرم و ی نگاه بکنم ببینم چطوره

هنوز دو تا مقاله کنفرانس پارسال رو اضافه نکردم و دیگه خیال

اضافه کردن این مقاله آخری کنفرانس رو ندارم

تا همین جا می بندم دیگه کار رو


چند وقت پیش گفتم اینجا که جزوه ی استاد رو پیدا کردم

و فایل صوتی رو از بچه ها گرفتم و جزوه هم همین طور و دارم می خونم

این استاد فوق العاده کارش درسته و پروفسور هست

بعد من هر بار می رفتم پیش استاد جان

کلی برگه و مقاله با خودم می بردم که به این جناب پروفسور نشون بدم

و سوالی که دارم رو بتونم جوابش رو پیدا کنم

بماند که این سوال رو از خیلی ها پرسیدم

یعنی ایمیلم رو اگه نگاه بکنید خدا میدونه من به چند نفر داخلی یا خارجی

ایمیل زدم و سوالم رو پرسیدم

یا نتونستن جواب بدن

یا گفتن نمی دونیم و تو زمینه کار ما نیست

یا گفتن کار جدیده و اگه بتونی انجام بدی اولین نفر هستی

خلاصه که من دنبال پروفسور "ن " بودم که بتونم ی جوری حضوری ببینمش

بعد آخرین بار گه رفتم در زدم شاید تو اتاقشون باشن

آدرس ایمیلشون رو برداشتم

و ایمیل زدم

ایمیل رو دیروز فرستادم

و به خودم میگم تنبلی کردم

باید زودتر می فرستادم

ایمیل رو فرستادم و تو ایمیل نوشتم که سوالم چیه

و کمک خواستم

نوشتم که چند بار اومدم و نتونستم استاد رو ببینم

نوشتم که به خیلی ها گفتم در مورد این سوال و جوابی پیدا نکردم

خواسته بودم که هر وقت بیکار هستن بگن تا من برم و ببینمشون

وقتی جواب ایمیل اومد خیلی هیجان زده بودم

ایمیل رو باز کردم

نوشته بود:

خانم ...

شنبه 9 تیر ساعت هشت صبح وقت آزاد دارم

همین !!

ولی با همین یازده تا کلمه کلی خوشحال شدم

برعکس ایمیل من که طولانی و مفصل بود

ایمیلش کوتاه و قشنگ بود

خوب این یعنی شنبه صبح ی قرار خیلی مهم دارم

که از الان کلی براش خوشحالم

البته یکم هم استرس دارم

و همش تو ذهنم با خودم مرور می کنم

که چه چیزهایی ممکنه بپرسه

راستش دارم ی مقاله می نویسم

ادامه همین مقاله کا با استاد جان نوشتیم و الان داریم جواب داور

رو می دیم

بعد من تا نصفه کار بعدی رو نوشتم

وسط کار موندم

چون ی کمیت رو میخواستم و هیچ جا پیداش نکردم

به هیچ شکلی

انگار نیست در جهان بود

بعد استاد جان هم با اینکه ی جاهایی سعی کرد کمک کنه

و هی هر بار و هر روز که می رفتم دفترش می گفتم استاد چکار کنم؟ استاد

چه راهی به ذهنتون میرسه

نتونست راهنمایی و یا کمکی بکنه و کار انگار نشد به نظر می رسید

بعد که ی ایمیل زدم به استاد کره ای و گفت اگه بتونی انجام بدی

کار جدیدی هست

دیگه از سرچ کردن و دنبال مقاله گشتن دست برداشتم

و گفتم ی راه دیگه پیدا کنم

خلاصه که اینا رو گفتم بدونید چقدر برام قرار شنبه مهمه

و درسته تا حالا با این استاد برخورد رو در رو نداشتم

البته که تو دانشگاه زیاد دیدمش

ولی خوب حضوری رو در رو نبوده

با این وجود چون فایل های صوتیش رو هر روز گوش میدم

حس میکنم می تونه کمکم کنه

ببینیم خدا چی می خواد برامون

این از کار اول صبح شنبه من

بعدش باید برم اون جزوه هایی رو که گفته بودم دو هفته پیش برام بزنه

رو بگیرم

از اون طرف ی نوبت مشاوره دارم همون نزدیک های دانشگاه

و احتمال بعد قرار با استاد برم مشاوره

البته گفته بودن پول رو امروز بزنم و من نزدم

شنبه زنگ میزنم اگه نوبت سر جاش بود میرم اگه هم داده بودن

به کسی دیگه خوب هیچی

چون نمی دونستم کارم چقدر طول میکشه به همین خاطر پول رو واریز نکردم

سه شنبه هم ی نوبت دیگه مشاوره دارم

که این یکی رو میرم حتما

به شدت نسبت به مشاوره حس بدی پیدا کردم

و ی جورایی حق دارم


از قشنگی های زندگی اینه

بری سوپر مارکت و ی دختر کوچولوی خوشگل بیاد داخل و مامانش بگه

زود باش انتخاب کن چی می خوای؟

دختر کوچولو با صدای خیلی آهسته تو گوش مامانش بگه بستنی

و مامانش داد بزنه بستنی؟؟؟؟؟؟؟؟

حرفشم نزن امروز دو تا خوردی

برچسب‌ها: کلمه، قرار، مشاور
نوشته شده در پنج‌شنبه 7 تیر 1397ساعت | 23:47 توسط سپیده | نظرات (8)