X
تبلیغات
زولا























انتخاب هایم مرا به اینجا رساند


 تو ماشین هستم دارم بر می گردم خونه

چقدر هوا گرمه

دارم آب میشم

الان که ساعت هشت و نیم هست آنقدر گرمه

وای به حال ظهر

برسم خونه ی دوش بگیرم

ی چند تا کار دارم که باید انجام بدم

ی ایمیل باید برای استاد جان بفرستم

و بعدش لالا کنم

چشمام از دیروز عصر داره میسوزه

مثل وقتی که خوابت میاد و اون حس سوختن چشم

از دیروز دست از سرم برنداشته!

رسیدم خونه این پست رو ارسال کنم تا حذفش نکردم


صبح بیدار شدم

بی حال بودم نمیدونم چرا

دیروز ویتامین خوردم ی ذره سر حال بشم

چنان بعدش حالم بد شد که به غلط کردن افتادم

حالت تهوع گرفته بودم نمیدوم چرا!!

گفتم بیا مثلا قرص خوردم که بهتر بشم

بدتر شدم

تازه بعد غذا خورده بودم که مثلا شکمم خالی نباشه

قرص هم قرص همیشگی بود

جدید نبود که بگم به من نساخت!

امروز آشپزی با من بود

قرار بود برنج کته کنم و کباب تو ماهی تابه درست کنم

مامان صبح قبل رفتن گوشت بیرون گذاشته بود

بعد حسابی فکرم درگیر تصحیح مقاله بود

تا خود یک از جام بلند نشدم

هی گفتم نیم ساعت دیگه نیم ساعت دیگه!! پا میشیم

ظهر شد و مامان اومد و دید هیچی رو گاز نیست

بلند شدم تند تند آشپزی و غذا رو درست کردم

تا غذا درست بشه

یکم دیگه مقاله رو تصیح کردم

زنگ زدم مرکز مشاوره

از اون جلسه چند هفته پیش تا الان

به من نوبت ندادن اصلا

دیگه امروز باز زنگ زدم

گفتن مشاور ی روز اضافه می خواد بیاد

که ی سری ها رو بتونه وقت بده

به دختره گفتم من تست دادم و برای جواب تست باید زودتر

ی جلسه بیام

دیگه هی دفترش رو بالا و پایین کرد و گفت

فقط شهریور وقت خالی دارم!!

و هی خودش با خودش تکرار می کرد نه!! خیلی دیره!!

گفتم اگه روزه اضافه اومد مشاور لطفا به من خبر بده

که یکم بعد زنگ زد گفت فردا می تونی بیای؟

که گفتم آره و

اکی شد

بنابراین فردا دارم میرم مشاور

ناهار آماده شد

با مامان ناهار خوردیم

الان یادم اومد که قرار بود کنار غذا چیپس بخورم

یادم رفته!! ای داده بیداد

بعد ناهار یکم استراحت کردم و گوشی دستم بود

دو بود که دوباره اومدم تو اتاق

تا شش مشغول بودم

پوستر رو آماده کردم

فقط مونده خوشگلش کنم و مرتب

و بعدش هم چاپ!!

امروز از کنفرانس زنگ زدن

که خانم شما غذا و جای خواب رزرو نکردی!!!

به مشکل نمی خوری؟؟؟

گفتم نه!!!

امیدوارم جا و غذای خوب پیدا کنیم

هر چند قیمت های دانشگاه هم با بیرون فرقی نمی کرد!!!

یکم که خنک تر شد رفتم بیرون

خوب دیروز قرار بود برم دانشگاه

و بخاطر بی حالی و حال بدم گفتم نرم و بذارم ی روز دیگه

که امروز از صبح کارهام رو کردم که عصری بتونم برم

تا دانشگاه و پرینت ها رو بگیرم

دم رفتن هی به خودم می گفتم چی باید ببرم؟

آخرین لحظه گفتم آها برگه سفید!!

ماشالله داشتم همین جوری می رفتم!!

اگه رفته بودم تا اونجا چطوری برگه گیر می آوردم؟؟؟

رفتم دانشگاه و تو راه فایل صوتی گوش دادم

حداقل از زمان استفاده کرده باشم

 پرینت هام رو گرفتم و هشت و نیم بود که برگشتم سمت خونه

تا برسم به ماشین زنگ زدم به دختر دایی اولی

و حالش رو پرسیدم که گفت زایمان کرده

آخی ! من فکر کردم چند روز دیگه است زایمانش

مثلا زنگ زده بودم حالش رو بپرسم قبل زایمان

گفت نی نی چند هفته است دنیا اومده!

بعدش هم عکس های نی نی رو برام فرستاد

اسم نی نی رو پرسیدم؟

گفت یالان؟ والان؟ یا خدا

خوب ی چی بذارید آدم نخواد شصت بار بپرسه

اسم بچه چیه

تازه آخرش هنور ندونه اسمش چیه؟

الان مامان زنگ زد

گفتم دوباره بپرس!!

یانامن که نشنیده بودم تا حالا

قیافه نی نی هم کپ خودشه

مو نمیزنه!

الان هم تازه رسیدم خونه

اول از همه رفتم سراغ مشق هایی که مشاور گفته بود انجام بده

خوب ی سوال رو اینجا پرسیدم

این بود که من چه ترس هایی دارم

سوال های بعدی اینه

خاطرات تلخ گذشته؟

حساسیت ها ؟( باید جواب بدم خیلی زیاد!! کلا من خودم رو آدم حساسی می دونم

هر چند ظاهرم اصلا این رو نشون نمیده!)

وسواس فکری؟ ( ماشالله همه مردم ایران دارن ها!! ولی کیه که قبول کنه!

آخه با این همه فکر و خیالی که برامون هر روز درست میشه

میشه فکر و خیال نداشت؟ هر چند وسواس فکری درجه داره

ار نوع وسواس تمیزی بگیر!! تا توهم هایی که کسی میخواد شما رو اذیت کنه

و فکر و خیال های آزار دهنده!)

بازم هست ها و سوال ها بیشتره

همه رو نوشتم مرتب تو ی برگه کوچیک چون

مشاور خواسته اشاره کنم فقط به هر کدوم که فردا تو جلسه

بتونم در موردش صحبت کنم

این کار رو هم انجام دادم

سه تا کار بیشتر ندارم تا آخر شب

تازه یکی از قورباغه های فردا رو هم پیش پیش!! قورت دادم

کمکه تایم فردام باشه که با خیال راحت برم مشاور و برگردم

باید دو تا رایتینگ بنویسم

یکی رو نوشتم و نیاز به اصلاح داره و دومی نصفه است

باید امشب دومی رو هم تموم کنم و اولی رو اصلاح و پاک نویس

من برم به کارهام برسم

دوش هم نگرفتم گذاشتم فردا صبح زود بیدار بشم

و قبل رفتن دوش بگیرم




خیاط بد قولی کرد و مانتوم رو نداد!!!

خوب بگو شاید یکی مانتو نداشته باشه

و چند هفته باید منتظر بشه که کی دلت بخواد بدوزی؟؟؟

کار ی هفته ای رو

الان سه هفته است تحویل نداده!!

برچسب‌ها: نی نی، مشاور، گرما
نوشته شده در سه‌شنبه 19 تیر 1397ساعت | 21:57 توسط سپیده | نظرات (1)