X
تبلیغات
زولا























انتخاب هایم مرا به اینجا رساند


چهارشنبه:

عجب اوضاعی داریم با این وبلاگ!!!

باز چرا رفت رو هوا

چند وقت پیش پرشین رو چک می کردم دیدم وبلاگ قبلیم دود شده رفته رو هوا!!

آخه چرا؟

خوب چکار می کنید با این وبلاگ ها آخه ؟

حالا دارم تایپ می کنم هر وقت وبلاگ درست شد

کپی می کنم اون طرف

دیشب تا کارهام رو بکنم و بخوابم کلی دیر شد

ساعت رو تنظیم کردم برای صبح که بیدار بشم

رو صفحه اومد که پنج ساعت و نیم  تا زمان آلارم!!

خیلی خسته بودم

صبح که گوشی آلارم بیدار باش داد

اصلا نمی تونستم بیدار بشم

به زور بیدار شدم

و تا نزدیک های ده که رفتم بیرون

در حال بدو بدو بودم

اسنپ گرفتم رفتم سمت مشاوره

خوب مشاور ی روز اضافه اومده بود که بتونه یکم تایم مشاوره ها رو نظم بده

و جلو بندازه

رسیدم مرکز مشاوره

دیدم وای برق نیست

دیگه به سختی رفتم بالا

خود پله ها اذیت نمی کردن

ولی راهرو بی نهایت تاریک بود

رسیدم بالا و اونجا هم گرم بود

نشستم تا نوبتم شد

به خانم منشی میگم چقدر تاریکه راهرو

میگه ما که خوبیم طبقه دومیم !!

طبقه بالا ی مطب دکتر زنان هست دیشب برق رفته

و من هی به خودم میگفتم یا خدا الان یکی تو این راهرو ها زایمان میکنه!!

بنده خدا ها باید پله ها رو می رفتن بالا و پایین با اون شکم های گنده!!

نوبتم شد و رفتم داخل

جلسه مشاور خوب بود

امروز بعد چندین جلسه مشاوره رفتن حس کردم

تونستم یکم حرفام رو بزنم و از جلسه که بیرون اومدم حس سبکی خوبی داشتم

یک ساعت و ده دقیقه هم داخل بودم

و بی امان حرف میزدم

آخه تایم مشاوره خیلی زود می گذره برای من

و این بار چون به سختی هم نوبت گرفته بودم باید تند تند حرفام رو میزدم

از اون طرف من فکر می کردم این جلسه که بعد دو هفته

دارم میرم دیگه جواب تستی که دادم آماده است و می تونم با مشاور در مورد نتیجه حرف بزنم

که گفت نه آماده نیست و طول می کشه چند روز دیگه

بعد قرار شد مشاو باز ی روز اضافه بیاد تا بتونم نوبت بگیرم

و این بار برای جواب تست برم



پنجشنبه:

دیروز جلسه دوم مشاورم بود با این مشاور جدید

باید یادم باشه شنبه زنگ بزنم و به منشی یادآوری کنم

برای نوبت بعدی

این از مشاوره رفتن و کارهای مشاوره

این بار دیگه مشق ندارم و باید فقط منتظر نوبت باشم

و احتمال داره دوشنبه بتونم برم مشاور

اسنپ گرفتم اومدم سمت خونه

رسیدم خونه دیدم خونه برق نداریم

دیگه سه طبقه رو یواش یواش رفتم بالا

مامان خونه بود

ناهار خوردیم و ساعت دو برق اومد!!

بعد من فکر می کردم برق بخاطر برنامه قطعی برق رفته باشه

که دیدم نه از اون نیست و دلیل دیگه ای داشته

آخه با برنامه که اعلام کردن نمی خوند این تایم قطعی برق

دیگه تا عصر خونه بودم و مشغول کارهام

کلا جلسه مشاوره رفتن توان آدم رو می گیره

و خیلی بی حال بودم

بعد دیدم چاره ای ندارم

با این همه کار که باید انجام می دادم

نشستم یکم قربون صدقه خودم رفتم !!

بستی یخی و خوراکی آوردم خوردم

مامان هم که خواب بود

دیگه نشستم سر کارهام

ی سری رو پشت میز

ی سری رو بالشت گذاشتم زمین و دراز کشیدم و انجام دادم

ساعت شش اکثر کارهای مهم رو انجام داده بودم

ی ایمیل از طرف استاد داور برام اومد که فایل فرستاده بود

و خوب من باید ی بخش از کار رو که مربوط به خودم میشه

تایپ کنم

خواسته بود سریع بهش برسونم

منم فایل رو دانلود کردم

و رفتم سر کوچه پرینت گرفتم

و دیدم سیزده صفحه است

از دیشب شروع کردم به تایپ کردن

اول گفتم روزی سه صفحه تایپ می کنم

که چهار روزه تمومش کنم

بعد دیگه دیشب پنج صفحه تایپ کردم و بقیش رو هم امشب باید انجام بدم

ببینم امشب چند صفحه می تونم تایپ کنم

الان هم ناهار خوردم و کارهای سنگین امروزم رو انجام دادم

و ساعت پنج کلاس زبان دارم

این هفته به جای یکشنبه دارم امروز میرم کلاس

ی سری کارهای کلاسم رو هم باید چک کنم قبل رفتن

و مقاله رو یکم اصلاح انجام بدم

دیروز دیدم شش تا اصلاح باقی مونده که انجام بدم

دو تاش رو انجام دادم

امروز هم دو تاش رو انجام بدم

و ببینم فردا می تونم تا همین حد جمعش کنم یا نه

تموم بشه

باید برم برای ویرایش نهایی

دیگه به جز این ها و فایل صوتی گوش دادن کاری ندارم

اگه این کارهام خوب پیش بره فایل صوتی رو گوش میدم

و گرنه که می مونه برای شب

دیروز ی ایمیل هم از پروفسور "ن" داشتم

ایمیل داده بود که شنبه هشت صبح بیا

خوب من ی سری فکر ها کردم در مورد هفته آینده

چون فقط تا دوشنبه اصفهان هستم

بنابراین دیدم بهترین کار این هست برنامه هفته آینده

رو متفاوت قرار بدم

حالا ی سری برنامه ها دارم

شنبه که باید برم دانشگاه

یکشنبه کلاس زبان دارم

و دوشنبه هم احتمالا مشاوره

بنابراین بهتره برنامه رو ی جوری بذارم

که از همین سه روز بهترین استفاده رو ببرم

و برنامه کاملا متفاوت میشه

جمعه هفته بعد که انشالله بر گردیم

برنامه رو بر می گردونم به شکل قبل البته با تغییرات مختص به خودش

پوستر رو هم کامل کردم

امروز بعد کلاس ببرم بدم پرینت بگیرن


 فعلا


نوشته شده در پنج‌شنبه 21 تیر 1397ساعت | 14:33 توسط سپیده | نظرات (0)