X
تبلیغات
زولا























انتخاب هایم مرا به اینجا رساند

 

 سلام عصر همگی بخیر باشه

ساعت از چهار گذشته و همین طور تند تند داره میره

می تونم بگم از صبح بیشتر کارهام رو انجام دادم

و الان بجز چند تا کار که باید انجام بدم کاری برام باقی نمونده

باید ی فایل زبان رو گوش بدم

اتاقم رو گرد گیری کنم  حسابی

و چند تا مقاله و ی جزوه بخونم

همین ها رو برسم تموم کنم از خودم برای امروز راضی هستم

دیروز ساعت دو ظهر تو گرما رسیدیم خونه

سر راه ناهار گرفتیم از ی جای همیشگی

این بار اصلا خوب نبود چون انگار قبلی ها رفته بودن و ی سری جدید

جاشون اومده بودن ولی با همون اسم!!

ناهار رو خوردیم و یکم وسایل رو جابجا کردیم

و ماشین رو دو بار روشن کردیم

و بعدش بیهوش شدم از خستگی

ساعت شش به زور بیدار شدم

یعنی چشمام باز نمیشد ولی خوب اگه بیشتر می خوابیدم شب

خوابم نمی برد!

بیدارشدم ی کم میوه خوردیم

و ی بالشت گذاشتم جلو تی وی و یکم فیلم دیدم

اصلا حال حمام رفتن هم نداشتم

و البته شب قبلش حمام بودم

ساعت دوازه بود که مثل روح سرگردان رفتم سمت اتاق

و اصلا انگار نه انگار من تازه ساعت شش بعد دو ساعت خواب سنگین بیدار شده بودم

سرم به بالشت نرسیده خوابم برد

هر چند ی درجاتی!! از گرما زدگی هم احتمالا بود که همون باعث این مدل بیهوش شدنم میشد

صبح هشت بیدار شدم

دیگه خوب خوابیده بودم

کارهام رو کردم تا ظهر

این وسط اتاقم رو مرتب و تمیز کردم و فقط موند گردگیری اتاق

بازم ی دور ماشین رو زدیم

زنگ زدم مرکز مشاوره و برای فردا بهم وقت دادن

حالا باید فردا برم مشاور

تا نزدیک یک مشغول بودم

یک پاشدم برای ناهار ماکارونی درست کردم

کنارش دوغ هم خوردم و بعد اینکه خوردم گفتم وای الان

باز خوابم می گیره

جاتون خالی ته دیگه سیب زمینیش عالی شده بود

بعد ناهار هم دوباره اومدم سراغ کارهام

میشه گفت فایل هایی که پروفسور "ن" به من داده

خیلی خیلی زیاد و وقت گیر هستن

من تقسیم به چهار قسمت کردمش

و از صبح تا حالا نصف بخشی که باید امروز بخونم رو خوندم

مونده دو تا مقاله که باید از هر کدوم چند صفحه بخونم

تو کنفرانس به علی گفتم دارم با پروفسور "ن" کار میکنم

 چشماش زد بیرون و گفت

اون که قبول نمی کنه با کسی کار کنه!!

حس کردم حتی زورش هم برد

ی سری خرید ظرف هم تو سفر انجام دادم

خوب راستش این جوری نبود که احتیاج داشته باشم

ولی گفتم ی چیزی خریده باشم در سفر



سه تا از این زیر لیوانی ها خریدم

دونه ای ده تومن

من خیلی وقته که ظرف و اینجور چیزارو قیمت نکردم

و از اونجایی که اصفهان این مدل ظرف های سنتی خیلی هست

حس کردم قیمتش از اصفهان کمتره

نمیدونم شاید هم اشتباه کردم و گرون خریدم


اول می خواستم ی کاسه بشقاب بخرم

بعد دیدم من زیاد کاسه بشقاب ست استفاده نمی کنم

بجاش ی کاسه با همون قیمت کاسه و بشقاب برداشتم

که خوب سایز کاسش بزرگه

این کاسه رو خریدم نود و پنج تومن


بعدش شش تا کاسه برداشتم

کلا من کاسه و ظرف سنتی زیاد دارم

ولی هر بار بازم می خرم

حالا اینجوری هم نیست که مثلا از ی مدل و رنگ

ی سرویس برداشته باشم

نه هر چی دیدم و دوست داشتم خریدم

به نظرم ظرف های سنتی رو باید هر چی دوست داری بخری

شش تا کاسه رو خریدم شصت تومن


و در نهایت موقع بیرون اومدن از مغازه این کاسه های جیگر رو دیدم

دو تاش رو برداشتم هر چند دلم میخواست شش تا بخرم

این دو تا رو می داد پنجاه تومن که یکم تخفیف داد


همین طور دارم کم کم پست می نویسم

تا الان فایل زبان رو هم گوش دادم

فقط مونده جزوه و مقاله ها

من برم بقیه کارهام رو هم انجام بدم

و دیگه با خیال راحت استراحت کنم

قبل رفتن کارهای کلاس زبان رو انجام داده بودم

و رایتینگم رو نوشته بودم

امروز صبح لغت هایی که باید بخونم رو خوندم

ولی آنقدر زیاد هستن باید هی مرور کنم

شب برسم ی دور دیگه مرور کنم خیلی خوبه


فعلا

برچسب‌ها: سفر، ظرف سنتی، عکس
نوشته شده در شنبه 30 تیر 1397ساعت | 17:34 توسط سپیده | نظرات (15)