X
تبلیغات
زولا























انتخاب هایم مرا به اینجا رساند


 با دوستم حرف میزدم همون دوستی که اینجا از زندگیش گفتم

خب ما خیلی همدیگه رو نمی شناسیم یعنی سن دوستی ما هنوز یک سال هم نشده

و تو این یک سال خیلی با هم در تماس نبودیم

ولی همون تایم کوتاهی که با هم بودیم

خیلی راحت بودیم تو حرف زدن با همدیگه

قرار کافی شاپی هم با همین دوستم داشتم تو این هفته

تماس گرفتم که بپرسم برنامش چیه

خیلی ناراحت بود

خیلی!!

گفت دیدمت برات تعریف می کنم

نمیدونم باز چی شده بود

دو ساله از اون خونه عذاب اومده بیرون

ولی جرات و جسارته اینکه کار رو یکسره کنه نداره

از دستش عصبانی میشم وقتی می بینم هنوز چشم به راهه

مرده بیاد و پشیمون بشه

و برگرده بره سر زندگیش!!

به قول مامان چقدر دیدن عیب ها و کمبود های دیگران از بیرون

راحته! پس چرا عیب های خودمون و کمبود های خودمون رو نمی بینیم؟؟

من الان به عنوان ی ناظر بیرونی که تنها چیز هایی خیلی کم در مورد

زندگی دوستم میدونم و شنیدم از خودش

کاملا واضح به چشم می بینم اون مرد هیچ وقت نمیاد دنبال زندگی

گذشته اش!! دوست من رفته تو گذشته و خیلی وقته فراموش شده

اما خب دوست من هنوز امید داره

خدا امید هیچ بنده ای رو نا امید نکنه!

یکی از دسته گل هایی که به آب داده تازگی ها چی بوده؟

شماره شوهرش رو داده به یکی از دوستامون

و زنگ زده به شوهرش

که آقای فلانی ما می خوایم بریم خواستگاری این خانم و شما برنامت چیه؟

وای من بعد اینکه زنگ زدن این موضوع رو فهمیدم!!

مرده هم هر چی از دهنش در اومده به دوستی که زنگ زده و خانم خودش گفته

و دوستم رو متهم کرده که با کسی هست!!

حالا خود بی همه چیزش مدت هاس که داره خیانت میکنه

و اصلا دلیل اصلی بیرون اومدن دوستم از اون خونه

همین خیانت ها بوده

گفتم براتون قبلا مرده نمیگه برو و طلاقت میدم

گفته باش تو این خونه و من ی زن دیگه می خوام بگیرم!!

بعد حالا امشب این دوستم نمیدونم چرا برگشت گفت سپید

میری مشاور هنوز؟

خوب داستان های من و مشاورم رو میدونه!!

گفتم آره میرم

گفت نرو!! اون بی همه چیز هم مشاور بود!!

اصلا الان از گفتن این حرف ها قصدم توهین کردن

نیست

میدونم تو همه قشری آدم خوب و بد هست

ولی کاش ی مدیریت درست می شد تو  انتخاب شغل های مهم

و هر مادر مرده ای بلند نمیشد بره بشینه تو ی شغل و ....

من موندم این چه مشاوری هست که خودش داره به زنش خیانت میکنه

حالا فکر نکنید تو این قشر این جوریه ها

نه همون دسته جمعی داریم با هم میریم ته جهنم!!

حالا این ها رو ول کنم

امیدوارم قرار کافی شاپی بهمون خوش بگذره

خدا جونم میدونی من عاشق بچه هستم

ولی لطفا اون تایمی که میریم بیرون بچه سر راه ما نیار

مثل اون دفعه نکن که رفتیم رستوران و صد تا بچه دختر و پسر کلاس اولی

رو آوردن تو رستوان و دوستم دیگه غذا نخورد!!


خاله وسطی ی همکار داره

این خانم دکتر خودش متخصص و شوهرش هم متخصصه

پارسال بود که خاله گفت خانمه ی کارآگاه خصوصی استخدام کرده

نه بابا!! تو اصفهان هم از این چیزا هست؟؟

بعد کارآگاه از صبح تا شب دنبال این آقای همسر بوده

بعد یک هفته میاد کلی مدرک و عکس میده به خانم

که شوهرت تو فلان خیابون ی آپارتمان خریده و ی تایمی از روز رو میره

اونجا

ولی خبری از نفر دوم نبوده

بازم ی مدت کارآگاه دنبال آقاهه بوده

و اینا هر جور می گردن رد پای هیچ زنی رو پیدا نمی کنن

خاله میگفت همه به خانمه می گفتن

وقتی پای زنی در میون نیست خودت میخوای پای کسی رو تو خیالاتت

بکشی به میدون!!

و خانمه می گفته اگه نیست چرا پس بدون اطلاع من خونه خریده و میره اونجا چکار؟

میگذره و خانم اصلا بروز نمیده که همچنان با ی کارآگاه داره شوهر رو می پاد!!

تا اینکه ابلاغیه میاد برای یکی دیگه از همکار های خاله

بابت شکایت

حالا شکایت چی بوده؟

اقای دکتر رفته بوده از این خانم شکایت کرده بوده

نگو خانمش با موبایل دوستش پیام های عاشقانه میداده به همسرش

که ببینه چه واکنشی نشون میده

جناب دکتر هم که زرنگ خان

شماره و اسم شخص رو پیگیری کرده و فهمیده آها این مزاحم

تلفنیش خانم فلانیه  که همکار خانمش هست!!

و رفته بوده شکایت کرده

خاله میگفت همکارا می گفتن وسط دادگاه خانمه داد میزده و جیغ

که چرا خونه خریدی و بدون اطلاع من و هر روز میری اونجا چکار

که مرده هم داد میزده!!

احمق بخاطر اینکه دو ساعت از دست تو راحت باشم

رفتم خونه خریدم !!

لازم به ذکره که اون خانم مزاحم تلفنی رو هم بیچاره کرد


پ.ن: مممنون از کامنت های خوب همگی برای پست قبل

بسیار سپاس که وقت میذارید و کامنت می نویسید برام


پ.ن: جوابی که به مشارو میخوام بدم رو دارم می نویسم

ببینم کی کامل میشه میذارم اینجا


پ.ن: به جان همه ی اجدادم من شماره کاراگاه خصوصی رو ندارم

برچسب‌ها: کافی شاپ، خاله، همکار
نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد 1397ساعت | 00:18 توسط سپیده | نظرات (22)