X
تبلیغات
زولا























انتخاب هایم مرا به اینجا رساند


 دوشنبه رو کامل خونه بودم و هی برای خودم یکم مقاله و پایان نامه خوندم

یکم تو خونه چرخیدم

برنامه این هفتم خیلی کند داره پیش میره

امیدوارم هفته آینده بهتر باشم

سه شنبه صبح بیدار شدم صبحانه خوردم

و نشستم پشت میز

تا ساعت پنج کارهام رو کردم

پنج یکم داراز کشیدم و بعدش آماده شدم رفتم باشگاه

یعنی روز از نو روزی از نو

هر چی اون چند وقت تلاش کرده بودم که بدنم رو از حالت خشکی خارج کنم رفت رو هوا

تازه مربی هم نامردی رو در حق من تمام کرد و گفت بدنت از روز اولی که اومدی

بدتر شده و چون ورزش کردی و بدنت نرم بوده

ی چند وقت که ورزش نکردی

و پشت سیستم و میز نشستی بدنت خیلی بدتر و شدیدتر برگشته به حالت قبل!

دیگه با شکنجه تمام حرکات کششی رو رفتم

وای تمام جلسه فقط حرکات کششی با من کار کرد

من چشمم فقط دنبال اون وزنه ها بود که بگه وزنه کار کن

نگفت که!!

حرکات کششی زیاد میداد و بعد میگفت پاشو راه برو عضلت نگیره

و من از شدت درد حس وقت هایی رو داشتم که پام بی حس شده و باید راه برم

بعد میگفت این حرکت رو سه تا پانزده تا برو

من آنقدر درد می کرد برام اون حرکت

چهل و پنج تا رو ی بیست تا و ی بیست و پنج می رفتم که زود تر تموم بشه

میگفت مگه می خوای لاغر کنی که حرکت رو زیاد میزنی

باید سه ست بزنی که ماهیچه سازی بشه

ی سری کششی ها رو خودش رو من انجام میده

مثلا دستم رو میذارم پشت سرم و اون دستام رو میکشه به سمت عقب

درد داره آخ درد داره

خلاصه تایم کلاس تموم شد و من لنگان لنگان اومدم خونه

ی دوش گرفتم و یکم حالم جا اومد

باید از جلسه بعد با خودم حتما آب برم

بی اندازه تشنم بود

دیگه یکم آب سرد رو با آب گرم قاطی کردم

بلکه بتونم زیاد آب بخورم

بعدش رفتیم بیرون خرید های همیشگی خونه

مامان خانمی زحمت افتادن برام ی پنکه خوشگل پایه بلند خریدن

دستش درد نکنه

شب به تی وی و میوه خوردن گذشت

دارم کتاب هایی که از کتابخونه گرفتم رو می خونم

کتاب عطار بسیار زیبا و دلچسبه و ظهر ها بعد ناهار با لذت می خونمش

باید ی چند روز دیگه ببرم تحویل بدم  داره تموم میشه

شب سه شنبه زود خوابیدم بدن درد داشتم

و البته خبر نداشتم اون لحظه صبح روشنم بود و وای به شب تارم

چهارشنبه صبح بیدار شدم

انگار ماشین سنگین از روم رد شده بود

وای نگم نگم از بدن دردم

انگار دیشب تا صبح من و چهار میخ کرده بودن و کشیده بودن

با ی حالتی کاملا نزدیک به چهار دست و پا رفتم صورتم رو شستم

وقتی بی حرکت بودم خوب بودم

بجز حالت سر پا که اصلا نمی تونستم راست بایستم

کجام گرفته بود؟ میشه گفت همه جا

البته بیشترین و دردناک ترینش ماهیچه های پشت پا و زانوم بود

کلا چهارشنبه به آه و ناله گذشت

دیگه دست به دامن همه بودم برای لحظه ای ماساژ

روغن مالی کردن و ماساژ دادن و من اون زیر هی قرمز شدم

هی بنفش شدم و این درد کم نشد که نشد!

آخر شب که خوابیدم امیدم به صبح فردا بود که بیدار بشم و این درد کم شده باشه

امروز صبح بیدار شدم

دردم کمتر شده بود و در مقابل قبل میشه گفت اصلا دردی نداشتم

جلسه باشگاه هم داشتم که نرفتم

گفتم من قدم از قدم نمی تونم بردارم!!

ی جورایی حس میکردم مربیم چون این مدت نرفته بودم

حرصش رو سر من خالی کرد

و گرنه همون روز اول هم بعد باشگاه اینجوری نشده بودم

مشغول کارها بودم تا ظهر

از مشاور زنگ زدن که برای شنبه می تونی بیای مشاور

گفتم آره می تونم ولی اگه جواب تست آماده باشه میرم

داخل و گرنه که نمیرم جلسه رو

که گفت آماده است بیا

می خواستم بگم دفعه قبل هم همین رو گفتی ها!!

این بار جواب آماده نباشه اصلا داخل نمیرم

والا با این مشاوره هاشون

مامان خانمی شب قبل دلمه برگ پیچیده بود

و مسئولیت خطیر پختش صبح زود به من واگذار شده بود

از اونجایی که دخترش رو خوب میشناسه و میدونی وسط درس خوندن

بمب هم بترکه متوجه نمیشه

کلی آب داده بود به غذا

و پدرم در اومدم آنقدر که رفتم و اومدم تا این غذا شفته نشه!!

یعنی خواسته بود کاری کنه نسوزه!! غذا داشت شفته دلمه میشد

ساعت یازده و نیم زیر غذا رو خاموش کردم

و تازه ی نفسی کشیدم

برای خودم چند تا دلمه چاق و خوشمزه جدا کردم

آوردم تو اتاقم و هی لغت خوندم

هی دهنم رو باد زدم

یعنی خودم خندم گرفته بود از اون شرایطی که برای خودم درست کرده بودم

بگو خوب یا لغتت رو بخون یا دلمت رو بخور

مگه مجبوری؟؟؟

زنگ زدم ساعت دوازه به مامان که کجایی؟

سفره رو بندازم؟

گفت نه چه خبره زوده!!

گوشی رو قطع کردم دیدم از صبح بجز اون چند تا دلمه آتیشی هیچی نخوردم

گفتم زوده که زوده من گرسنم پاشدم رفتم چند تا دیگه دلمه آوردم

ولی این بار به خودم رحم کردم

وای که چقدر کار داشتم صبح تا ظهر

هی بدو بدو این کارو بکن اون کارو بکن

مامان رسید و من رفتم حمام

درس که می خونم موهام به شدت چرب میشه

برای خودم خوش خوشان کلی شامپو خالی کردم رو موهام

و در اوج کف مالی بودم

که برق ها رفت و در نتیجه آب !!

تو همون چند ثانیه حیاتی که هنوز آب کامل قطع نشده بود

تند تند آب کشی کردم ولی زهی خیال باطل

بعد مامان رو صدا زدم که یکم آب بهم بده صورتم رو بشورم تا در اثر کف

مسموم نشدم

مگه جواب میداد!! هی میگفت صبر کن میام

نشون به اون نشون که من هلاک شدم از کف تو حمام و مامان خانمی

مشغول گرم کردن آب رو گاز بودن برای من!!

که حمام آب گرم داشته باشم

دیگه نزدیک بود با همون کف ها بیام تا وسط اتاق

مجبور شدم صدام رو بردم بالا که مامان یکم آب به من بده کور شدم

اومده میگه وااااااااا!! کف رفت تو چشت؟

میگم مامان یکم آب بده تو رو خدا

آب جوش کتری رو داده دستم!!

یا خدا !!

میگم مامان این رو با فوت خنکش کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

میگه صبر کن برم آب بیارم

گفتم جان خودت رفتی زود بیا

رفته آب آورده با بدبختی آب ها رو قاطی کردم

سرم رو آب کشی کردم و اومدم بیرون

میگم مامان خداروشکر گروه امداد و نجات نشدی ها

تازه بهش برخورده بود

که چرا صبر نکردی ی قابلمه برات آب گرم کنم قشنگ خودت رو بشوری!!

ناهار خوردیم و بعدش کتابم رو خوندم و دیگه تموم شد

عصری تا شش داشتم زبان می خوندم و رایتینگ می نوشتم

دستم خیلی تند شده و بهتر می نویسم

یکم دیگه کار کنم نمره رایتینگم میره بالا

شش پاشدم لباس پوشیدم و آماده شدم

رفتیم سیتی سنتر

یکم لوازم خانگی ها رو چرخیدم

وای امان از قیمت ها

از این به بعد کم کم دیگه اصطلاحی به نام بریم خرید

تبدیل میشه به بریم تماشا!!

لوازم مارک وحشتناک شدن

والا حالا نباشه آدم که نمی میره!! ولی کاش این نبودن ها و نشدن ها

دلیل خوبی داشت

یعنی تهش ی دلخوشی داشتی

که این روزهای سخت رو تحمل می کنم تحمل می کنیم برای ی روز روشن

این بی امیدی از شرایط سخت الان برای من یکی سخت تره

یکم خرید کردیم از هایپر

طبق معمول بسکویت و خوراکی

ی زیتون پرورده هم خریدم

امیدوارم خوب باشه

اومدیم خونه و کار خاصی نداشتم انجام بدم

تا همون شش کارهام رو کرده بودم

دیگه نشستم با گوشی لغت خوندن

یک ساعتی بیشتر طول کشید زبان خوندنم


کلی حرف دارم هنوز!!

ولی دیگه چشمام میسوزه

شبتون بخیر

فعلا





برچسب‌ها: خرید، حمام، کف
نوشته شده در جمعه 5 مرداد 1397ساعت | 00:01 توسط سپیده | نظرات (12)