X
تبلیغات
زولا























انتخاب هایم مرا به اینجا رساند


 سه شنبه صبح خیلی زود بیدار میشم

چقدر خوبه تنها کمی بعد از نوشتن پست چند روز پیش

امید ها حرکت کردن

به سمتم و نه تنها امید های کوچیک نبودن

بلکه بسیار پر انرژی و محرک بودن برای من

زود بیدار شدم تا بتونم سریع تر کارهام رو انجام بدم

باید کلی زنگ میزدم

اول از همه زنگ زدم به مسئول تحصیلات

روز رزرو کردم برای سمینارم

بعد خواستم زنگ بزنه به دکتر پ

و هماهنگ کنه برای روز و ساعت

بعدش زنگ زدم به استاد جان

کلی خوشحال بود

دانشگاه بود و من چون خیلی کار داشتم نشد برم حضوری استاد رو ببینم

ولی قرار شد چهارشنبه یعنی امروز اگه دانشکده بود خبر بده

بعد زنگ زدم به مهندس که کلاس متلب با ایشون می رفتم

ی جای فایل رسم مقالم به نظرم دارم اشتباه میکنم

اینه که گفتم زنگ بزنم بپرسم و البته ی بار قبلا پرسیده بودم

و گفته بود این معادله شما قابل حل نیست و من ندیدم تا حالا کسی این مدل

رسم انجام داده باشه تو متلب

البته چند روز بعد زنگ زد که راه حلش رو پیدا کردم

و دیگه نشده بود من برم بپرسم

دیدم چه کاریه که کلی وقت بذارم رو پیدا کردن راه حل این معادله

میرم می پرسم و یاد می گیرم

البته خوبه کسی وقت بذاره و خودش یاد بگیره

ولی خوب الان من اصلا وقتش رو ندارم و باید زودتر مقاله رو جمع کنم

خیلی وقته نوشتم و نهایی نکردم

بعد از همه این ها زنگ زدم به الهه

الهه اون اوایل منظورم چند سال پیشه

از من خیلی عقب بود

شاید این رو قبلا گفته باشم

خودش خیلی کند بود و پیشرفتش خیلی ضعیف

اما از اون طرف استادش واقعا حمایت می کرد و به الهه کمک می کرد

مثلا تفاوت من و الهه در چی بود؟

الهه شروع کرد ی موضوعی رو که دانشجوی قبلی کار کرده دنبال کردن

استادش ی بخش از کار ی دانشجوی سال بالایی رو داد بهش که با کار آشنا بشه

بعد اسمش رو زدن تو مقاله!!

این وسط من استادم حتی موضوع هم بهم نداده بود برای کار کردن!!

و از همه این ها بدتر

من و درگیر کارهای شبیه سازی کرد که اصلا ربطی به تعریفی که در عنوان پایان نامه من شده بود

نداشت!! یعنی نه اینکه نداشت

کدی که داده بود دست من اصلا مال این حرفا نبود

برای انجام شبیه سازی من به ی کد سه بعدی احتیاج بود

و کدی که استاد می گفت کار بکن ی بعدی بود!!

یک سال طول کشید که من بفهمم این کد نتایج اشتباه میده!!

دقیقا تو همین نقطه بود دکتر پ برام مرد!!

دیگه هیچ وقت به حرفش گوش نکردم

و کار خودم رو کردم

این وسط من تازه دست و پا میزدم برای پیدا کردن ی ایده جدید برای نوشتن مقاله

و الهه منتظر جواب مقاله دومش بود

البته تو این دو تا مقاله اسمش سوم بود

و مثلا خیلی جالب بود

استادش ی محاسبات بهش داده بود که انجام بده

به ی دانشجوی دیگه هم داده بود همون محاسبات رو بعد اسم هر دو رو زد

تو مقاله!!

این وسط من خودم ایده پیدا کردم و شروع کردم به نوشتن مقاله

واقعا نمیدونم دکتر پ چطور میخواد فردا وقتی جواب من رو بده!!

البته با همه همین طور بود!!

مثلا به علی می گفت:

این مقاله که فلانی نوشته عدد سازیه!!

حالا طرف خدایی بود برای خودش ها!

یا مثلا استادی که علی رفته بود پیشش برای فرصت رو قبول نداشت

جالبیش اینجاست که اون استاد که اسمش هم جان بود

خودش کد اصلی در این زمینه رو نوشته

و اصلا کد به نام اون هست!

خلاصه اگه بخوام بگم کلی حرف دارم

برای این که من چیا به سرم اومد تو این چند سال!!

الهه هم داره دفاع میکنه

اون هم احتمالا حدود های من

البته الهه یکم جلو تر هست

ولی خوب اگه منم بخت باهام یار باشه

و کارهای اداریم جلو بره و خدا کمک کنه می تونم تو شهریور دفاع کنم

 این یعنی الهه ای که بهترین استاد رو داشت هم داره همزمان با من دفاع می کنه

دیگه یکم حرف زدیم و الهه گفت خواهرش داره ازدواج میکنه

گفت از مقاله و درس خیلی وقته دور شده و روزگارش رو به بطالت داره

می گذرونه!!

بعد تلفن الهه قطع کردم و با فاصله کمی گوشیم زنگ خورد

نگاه کردم دیدم علی زنگ میزنه!!

جواب دادم و یکم حال و احوال کرد

مکالمه جالبی بود

چون فقط اون سوال می کرد من جواب میدادم!!

سوال ها چیا بودن؟

خونت رو عوض کردی؟؟؟............ بله عوض کردم

کجا رفتی؟ ..........همون حدود هستم هنوز

نیومدی این سمت؟............. نه

من فکر کردم اومدی این سمت!!

عروسی گرفتی؟؟؟؟؟ ........( حالا تو کنفرانس ی بار این رو از من پرسیده بود ها!!) نه نگرفتیم

مامانت هنوز هست پیشت؟ .......بله هستن

میای دانشگاه این سمت؟ ........بله گاهی میام

خوبه پس بیا ی سر به ما بزن!!  .... باشه بتونم میام

بعد حرف اصلی رو زد!! بیا با هم کار کنیم!!

.... میخواستم بگم نه اینکه ما خیلی هم اخلاقمون بهم می خوره و من از تو خوشم میاد!!

اما به جای اینا گفتم فعلا سرم خیلی شلوغه!!

بعد پرسیدم با دکتر پ کاری داشتید به من زنگ زدید؟؟؟؟؟

گفت نه زنگ زدم با خودت صحبت کنم!!

میخواستم بگم بعد مدت ها !!!

دیگه در مورد دفاع پرسید و منم خلاصه جواب دادم!

این از تلفن ها!!

از سه شنبه صبح شروع کردم به انجام دادن کارهای دفاع

ولی خوب برنامه روزانم سر جاش هست

و این باعث میشه نسبت به قبل خیلی خسته بشم

ولی نمی تونم هیچ کاری رو متوقف کنم برای همین

یکم برنامه رو سبک تر جلو می برم

ولی همچنان کارهای زبان و مقاله ها سر جاش هست

تا ساعت سه ظهر حسابی کار کردم

ساعت سه با اینکه خیلی خسته بودم

ولی تازه اومدم برسم به داد کارهای پایان نامه

ساعت پنج بود که پاشدم برم دانشگاه

و ی پرینت بگیرم از پایان نامه

رسیدم دانشکده

بعضی از بچه هایی که دفاع دارن

بودن و مشغول انجام دادن کارهاشون

من هم نشستم پشت سیستمم و مشغول بودم

یکم اصلاح مونده از فایل پایان نامم که دارم انجام میدم

البته بیشتر اضافه کردن ی بخش هایی مونده

که داره جلو میره

کارهام رو انجام دادم و پرینت گرفتم و برگشتم

رسیدم خونه ساعت نزدیک نه شب بود

ی سرد درد بدی هم گرفته بودم

که خودم فکر می کردم بخاطر ساعت زیاد پشت سیستم نشستن هست

فشارم رو گرفتم

نه بود رو شش

یکم خوراکی خوردم و ی مسکن و ده دقیقه نگذشته بود که خوب شدم

فکر کنم فشارم خیلی پایین بود

کلا پشت میز نشستن و جلو سیستم نشستن خیلی فشار رو پایین میاره

حالم که بهتر شد

باز هم مشغول بودم تا ساعت یک

تا خاموش کردم و آماده شدم برای خواب شد یک و نیم

ساعت رو گذاشتم رو هفت و نیم که حداقل شش ساعت بخوابم

صبح امروز قبل اینکه ساعتم زنگ بزنه بیدار شدم

صبحانه خوردم و شروع کردم

ی برگه گذاشتم کنار دستم و تمام کارهایی که باید انجام بدم

تا دفاع رو نوشتم

فعلا شده بیست و دو مورد

البته باز هم اضافه میشه

تا الان و این لحظه دو مورد تیک انجام شدن خورده

و بقیه هم تا ی حدی جلو رفتن و انشالله ببینم تا روز شنبه

چندتاش تیک می خوره

صبح تا ظهر کارها خوب پیش رفت

ناهار هم از قبل داشتیم و با مامان ناهار خوردیم

اول تصمیم داشتم دوباره برم دانشگاه

ولی بعد دیدم حداقل ی روز در میون برم که سختم نشه

این شد که موندم خونه و آنقدر تایپ کردم که دیگه حالم داشت بد میشد

والا من پایان نامم مثلا آماده بود

دکتر پ فرمودن  مطلب های دو تا فصل رو با هم جابه جا کنم

این خودش یعنی کلی تغییر

پوستم کنده شد و هنوز هم تموم نشده

ولی خوب امروز کلی جلو بردم

به خودم تا آخر هفته تایم دادم و فردا باید دوباره برم دانشگاه و پرینت بگیرم

کاش تا قبل از گرون شدن پرینتر یکی خریده بودم

مامان زنگ زدن به بابا و داداش و گفتن که استارت زدم برای دفاع

دیگه اونا هم زنگ زدن و تبریک گفتن و بابا برم پول واریز کرد

شیرینی دفاع!! میگم حالا بذار دفاع کنم بعد

استاد داور ایمیل زد و فایل نهایی مقاله رو خونده بود و برام ارسال کرد

کاش زودتر این مقاله رو بفرسته بره

خیلی آهسته کار میکنه

امشب یک چهارم کار رو انجام دادم و بقیش رو گذاشتم برای فردا


پ.ن: مثلا من خسته تایپ بودم و این همه تایپ کردم

نوک انگشتام درد میکنه آنقدر که امروز تایپ کردم

این هفته که رفت و روز های کاری تموم شد

امیدم به هفته آینده است و خدایی که بسیار مهربانه


پ.ن: این نق زدن ها رو درسته نوشتم و گفتم

ولی خوب مسیری که اومدم چون خیلی سخت بود باعث شد

من قوی بشم

یاد بگیرم خودم برای خودم کار کنم

همیشه خودم ایده های مقاله رو پیدا میکنم و هیچ کس تا حالا به من

کمک نکرده برای ایده

این ها رو گفتم فقط برای اینکه دوستانی مثل فرشته جان که شرایطی مثل من

دارن بدونن مسیر سختی رو به روشون هست

و شاید اگه روز اول کسی به من میگفت مسیر این مدلیه و من با همچین شرایطی باید

دست و پنجه نرم کنم سعی می کردم مسیرم رو بهتر مدیریت کنم


پ.ن: ی باد خیلی خنک داره میاد

فقط الان دلم خوابیدن رو پشت بوم میخواد





برچسب‌ها: مقاله، پایان نامه
نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد 1397ساعت | 23:50 توسط سپیده | نظرات (19)